پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.
دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..
حال دختر خوب نبود..
نیاز فوری به قلب داشت..
از پسر خبری نبود..
دختر با خودش میگفت :
میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..
ولی این بود اون حرفات..
برچسب:
نویسنده: هادی عبدالهی
می دونی صفای ما پا برهنه ها چیه؟اینکه هیچ ریگی به کفشمون نیست.
سال ها پرسیدم از خود کیستم؟آتشم؟شورم؟شرارم؟چیستم؟ دیدمش امروز و دانستم کنون او به جز من،من به جز او نیستم.
شب در کارنامه سیاه زندگی خود چه کرده است که افتخار گرفتن این همه ستاره را دارد.
در مهربانی مانند باران باش!چون در هنگام ترنمش علف هرز و گل سیاه یکیست.
میدونی اوج رفاقت کجاست؟اینکه به یاد رفیقی باشی که به یادت نیست.
برچسب:
نویسنده: هادی عبدالهی
تست روانشناسی بسیار جالب!!
فردی که پشت در می بینید همان کسی است که شما در رویارویی با ...
تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود.
برچسب:
نویسنده: هادی عبدالهی
لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین ....
خودتون رو هم گول نزنید...
برچسب:
نویسنده: هادی عبدالهی
یارو زبونش می گرفته،
میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می گه:
دیب دیگه چیه؟
یارو جواب می ده: دیب
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره
برچسب:
نویسنده: هادی عبدالهی